خانه » مشاوره » مطالب انگیزشی » زندگی نامه مهندس حامد دلیجه مدیر ریاضی ۱۰۰
برگزاری همایش ریاضی در شهرشما
 
.
 

زندگی نامه مهندس حامد دلیجه مدیر ریاضی ۱۰۰

زندگی نامه مهندس حامد دلیجه مدیر ریاضی ۱۰۰

 

اولین باری که به عنوان دانش آموز ممتاز در جشن دهه ی فجر  جایزه گرفتم و   مورد تشویق دانش آموزان قرار گرفتم ثلث اول اول ابتدایی بود. اون زمانها (سال ۷۷) سال تحصیلی سه ثلث بود. و نه ماه سال تحصیلی به سه تا، ۳ ماهه تقسیم میشد. فاصله خانه مان تا مدرسه مان حدود ۳۰۰متر  بود. البته بصورت جابه جایی و بصورت مسافت حدود ۴۰۰متری میشد و میشد صدای بلندگوی مدرسه را با سختی از خانه مان شنید.و بدیهی هست که من روزهای شیرین پیاده خونه تا مدرسه را سالها تجربه کردم. الان بغضم گرفته و کمی از وزن بدنم دارد کم می شود! از بلندگوی مدرسه مراسم پخش میشد. مادرم می دانست شاگرد اول شده ام. برایم تعریف می کرد در سوز سرمای بهمن ماه کنار خیابان ایستاده تا از ۳۰۰متری صدای پسرش را بشنود که به عنوان شاگرد اول تقدیر می شود.دوباره وزن بدنم کم می شود الان!! بهتره بگویم وزن سرم کم می شود. و یا خیلی دقیق تر وزن چشمانم!

من حامد دلیجه الان ۲۵ ساله هستم (شهریور ۹۵)

بخاطر مشکلات مالی ای که پدرم داشت مادرم مجبور بود یجور حالت آبرومندانه ی دست فروشی را داشته باشد. اوایل یک کیسه جلوی مدارس پهن می کرد و کشک وپشمک و لواشک وباقالی داغ و… میفرخت. بعدیکی دوسال کارش را گسترش داد. در واقع یک مغازه ی گلی (ترکیب خاک و آب) کوچک کنار جاده داشتیم و مادرم در یک قفسه ای که فکر کنم تعداد خانه هایش حدود ۱۰ تا بود لوازم التحریر و پفک و لواشک و عکس های بازیگر ها و از اینجور چیزها میفروخت.هرهفته می رفت خرید و برای مغازه اش جنس می خرید.الان میتونم از حفظ کل اجناسش را بگم! و شادی بعد از برگشتنش از خرید و پیش حساب کردن  سودش از فروش کل جنس هارا. در واقع جلوی اون مغازه ی کوچکش ایستاده بود تا به امید من (دوباره وزن بدنم کم می شود) روزهای سختش را تحمل کند. یعنی من را پلی می دید که او را از گذشته ی تلخ به آینده ی روشن می برد. من برایش کورسوی امیدی بودم در روزهای سخت!

احمد کایا

 فیلم اجرای کنسرت با جمعیت یک میلیون نفر مرد بالا 

افراد محل رد می شدند و به مادرم می گفتند که صالح تاج خانوم چرا اینجا ایستادی؟؟ مادرم میگفت که پسرم میخواد جایزه بگیره و میخوام وقتی اسمش به عنوان شاگرد ممتاز خوانده میشه بتونم گوش کنم. من مهارت خوب خاطره تعریف کردن را از مادرم یاد گرفته ام. چون مادرم خودش شاگرد ممتاز بوده دوران دانش آموزیش. و داستان های دوران دانش آموزیش را خیلی برایم تعریف کرده. ولی خب بخاطر مشکلات آن زمان مجبور شده بعد از سوم ابتدایی مدرسه را ول کند. چون پدرش اجازه نداده و درس خواندن برای دختر یجور ننگ حساب میشده! مادرم از پدرم(شوهرش) خوشی مادی و محبت و…ندیده. و چون سه فرزند اول مادرم دختر بوده وآرزویش داشتن یک پسری بوده که این پسر را با آرمانهای خودش بزرگ کند تا بتواند کاستی های زندگی اش را جبران کند. و من فرزند چهارمش پسر شدم.خودش نقل می کند ۳ روز قبل از به دنیا آمدن تولدم را خواب دیده و در خواب مرا به اسمم صدا زده و نوازش کرده. حرف زیاد دارم که میتونم رمانش کنم ولی خب برای اینکه بیشتر از این حالم بد نشه میرم سر اصل مطلبی که میخواستم در این مطلب سایت ریاضی صد بگم.

من همیشه شاگرد اول شدم. من همیشه شاگرد اول شدم. از اول ابتدایی تا پیش دانشگاهی. چون آرمان بلند یک مادری با رویای بزرگ پشتم بود. یکبار هم شاگرد دوم نشدم. با خودم میگفتم من خون کتابها را میخورم.  مادرم هرسال گوش میداد جایزه گرفتنم را. رسم این بود هرسال جایزه را باز نمی کردم. می آوردم خانه تا مادرم باز کند. به جز یکسال که دعوام کرده بود و تو مدرسه بازش کردم. روستامون تا اول دبیرستان را داشت. بعد از اول دبیرستان مادرم نمی تونست صدای شاگرد اول شدنم را گوش بده. چون باید با مینی بوس میرفتم یجای دیگه درسم را ادامه میدادم. ولی من تو اون مدارس شهر هم شاگرد اول کل مدرسه میشدم نه فقط کلاسمون! لوح تقدیر دوم دبیرستان لوح تقدیر سوم دبیرستان لوح تقدیر دانشگاه امیرکبیر  عکس مراسم

میتونید روی لینک های بالا هم کلیک کنید.

پی نوشت :  من در مراسم سرود و تئاتر و مفاهیم مقام داشتم دوران دانش آموزی. همچنین دعای نیایش و تلاوت قرآن و موذن و ..هم بودم.

پی نوشت : با کلیک روی هر یک از عکس های زیر می توانید کیفیت و سایز بزرگترش را نگاه کنید.

لوح تقدیر اول ابتدایی حامد دلیجه

در جشن نفرات برتر کانونی در عکس بالا من ردیف اول/ از سمت راست پنجمی هستم. دورسر خودم دایره زدم!

یخچالمون پر بود از کارت آفرین های من. سال سوم دبیرستان و کنکور کل شهر من را میشناختند چون تراز قلم چی ام همیشه بالای ۷ هزار میشد و شما کنکوری ها خوب میدونید تراز بالای ۷ هزار کانون یعنی یک بچه ی زرنگ. تا تراز ۷۶۰۰ هم رسیدم و اسمم هم تو مجله آزمون چاپ میشد.

دوران ابتدایی به مادرم در فروش نوشمک و بسته بندی پشمک و همچنین برش عکس بازیگرها برای مغازه اش کمک می کردم. یک کارتون روباز داشت که پول هاش رو داخل اون میذاشت در واقع صندوق شرکت اش بود! پول های درشت را آخر هر روز جمع می کرد و می آورد خونه و باهاش برای خونه نون می خرید.(صف نان هم تا ۳ ساعت طول میکشید و منم خیلی تجربه کردم) باهاش پول تو جیبی مدرسه من و خواهرهام را می داد تا بتونم در مدرسه ساندویچ بخورم و جلوی بچه های دیگه احساس کمبود نکنم. هر چند هیچ یک از خواهرهام سابقه ی شاگرد پنجم شدن هم ندارند و هیچ کدام دانشگاه هم نرفتند!

فقط یکیشون کنکور داد و اونم خواهر اولیم بود و رتبه ۳۴ هزار کنکور انسانی شد اگر اشتباه نکنم کنکور ۸۱

که انتخاب رشته اش هم فکر کنم ادبیات زنجان قبول شد و نرفت . دوسال بعدشم ازدواج کرد.

از۱۱ سالگی تا ۱۴ سالگی هر روز مسجد می رفتم و در ۱۴ سالگی قاری قرآن شدم و قرآنو کامل ختم کردم.در کنارش کتابهای دینی دیگری هم برامون میذاشتن تا فقط قرآن رو روخوانی نکنیم. اونجا ریشه ی دینی و عربی من قوی شد. عصرها هم معمولا فوتبال و بازیهای دیگر بودیم با بچه ها.

از ۱۲ سالگی کارگری کردن هام شروع شد. اولین پولی که در آوردم در ۱۲ سالگی بود که در یک روز کار ۱۵۰۰ تومان در آوردم. اون زمان ها فهمیدم که من راهی جز درس خوندن ندارم. وقتی سر کار عرق می ریختم تو ذهنمم به ریاضیات فکر می کردم. میگفتم بذار کارم تموم بشه. بذار دوش بگیرم. بعدش خونتو میخورم. سراسر این نوشته همش دارم وزن کم میکنم…..

از ۱۲ سالگی تا ۱۸ سالگی تابستان ها کارگری می کردم. حتی تابستان بعد از سوم دبیرستان و قبل کنکور و همچنین تابستان بعد از کنکور و قبل دانشگاه کارگری کرده ام. ۹ ماه قبل کنکورم کارگری کردم. یک هفته بعد کنکورم دوباره کارگری رفتم. دقیقا یادمه کنکور پنج شنبه بود و من چهارشنبه بعدش کارم در کارگاه مبل شروع شد. تا اعلام رتبه ها.

بخواهم بصورت میانگینی بگویم باید از ۶ صبح تا ۴ عصر زیر آفتاب کارگری می کردم در زمین های کشاورزی شالی، در بار زدن بسته های کاه گندم ، شاگردی راننده های کامیون های باری که طول سفر رفت و برگشت ۲۰ساعت میشد…….میانگین درآمد هر روزم هم حدود ۵ هزار تومان بود. این پول فقط جهت خرید لباس هام و کتاب تست هام استفاده میشد. بعضی وقت ها هم برای خونه پنکه و لامپ و… میخریدم.

 

علاقه به مطالعه
علاقه به مطالعه

در ۲۲ شهریور سال ۸۸ ازدر حافظ دانشگاه صنعتی امیرکبیر پا به دانشگاه نهادم. از همان ترم اول دنبال کسب درآمد از علمم بودم. هر روز روزنامه همشهری میخریدم که توش آگهی تدریس و نیاز به مدرس و… می خواهند. از کارت تلفن خوابگاه بهشون زنگ میزدم و از درصد کنکورم و رتبه و دانشگاهم می گفتم. میگفتند تجربه نداری و بخاطر دانشگاهت قبول میکنیم ولی مثلا ساعتی ۲ هزار تومان میدیم و اینجور قیمت ها. میدیدم که بردگی هست! خلاصه از ترم سوم کلاس های خصوصی ریاضیم بصورت تدریس در منزل دانش آموزان در ۱۹ سالگیم شروع شد و اولین درآمدم جلسه ای ۴۵ هزار تومان بود. اون روز رو خوب به یاد میارم. در ۲ ساعت تونسته بودم ۴۵ هزار تومان دربیارم. در مسیر برگشت هندزفری گوشم گذاشته بودم و آهنگای شاد و انرژیِ بخش گوش میدادم و برای بچه های خوابگاه از اولین درآمدم میگفتم. پولی که اون زمان (سال ۸۹) خرج یک ماه یک دانشجو میشد. من خیلی حال کرده بودم که در دو ساعت تونستم خرج یک ماهم را در بیارم. منی که درست ۱ سال قبلش با کارگری در دوساعت با تناسب بستن حدود هزار تومان در می آوردم. یعنی در یک سال بازدهیم ۴۵ برابر شده بود. بعدها پیشرفت کردم و سه سال بعدش یعنی در سال ۹۲ تجربه ی درآمد روزی ۸۲۰ هزار تومان در یک روز را داشتم. پولی که در کارگری شاید کل تابستان کار میکردم هم در نمی اومد.

موفقیت نفرات برتر
موفقیت نفرات برتر

سال ۹۲ دانشگام تموم شد و فرد مثلا فرهیخته و با دانش و تجربه ای شده بودم و تونسته بودم لباس کارگری ۱۸سالگی روستایی را دربیارم و در ۲۲ سالگی لباس مهندسی که مدرس ریاضی هست و تهرانی هست را بپوشم

در ۲۲ سالگی در میدان انقلاب تهران دفتر شخصی داشتم و شاگرد خصوصی و گروهی و مشاوره ای و… از سراسر تهران می اومدند. بعد از یکسال فعالیت دفترم دیدم که اکثر شاگردام از سایتم هستند و گفتم باید سایت را بچسم و قبلا در مورد کسب و کار انلاین ویس ضبط کردم(در کانال تلگرامم هست در سایت هم میذارم به زودی) و دفتر را موقتا بستم و آنلاین فعال هستم

اوایل که در سایتای کنکوری تبلیغ گذاشته بودم ساعتی ان بار سایتش را رفرش میکردم تا تبلیغ خودم راببینم و ذوق کنم!. با دی وی دی مثلثات بدون فرمول و محاسبات ذهنی که هردو روشهای ابداعی خودم بودند زندگی کاری من دگرگون شد. و با صفحه ی تراز و تاثیر معدل سایتم که نزدیک ۱۳۰۰ نظر دارد که به دقت به سوالات بچه ها پاسخ دادم.و ۷هزار نظر دیگر در جاهای دیگر سایتم. و صدها جزوه و مقاله انگیزشی و آموزشی و…منوی سایت برید میفهمید.

از اون مدت تا الان که ۳ سال میشه سایتم بازدیدش ۲ میلیون بوده. دی وی دی هام بالای ۲ هزار نسخه به کل کشور فروش رفته اند و ادامه ی کار را خودتان می بینید.

دی وی دی ریاضی 100
دی وی دی ریاضی ۱۰۰

 

در این  سالها خیلی قوانین زندگی را کشف کرده ام. قوانینی که من بهشان ایمان دارم و برای ۹۰درصد شما هم جواب خواهد داد. حاصل ۱۸ سال سختی کشیدن وفکر کردن. حاصل خوردن کتاب درسی و کتابهای گاج و قلمچی و مبتکران و خوشخوان و نشرالگو و اندیشه سازان و المپیاد و نجوم و…(من فقط برای درس ریاضی کنکور حدود ۴۰ کتاب تست داشتم) حاصل ۴ سال تحصیل در یکی از بهترین دانشگاه های کشور و حاصل ۳ سال فعالیت حرفه ای در حوزه ی آموزش کشور و حاصل ۳ سال فعالیت در کسب و کار آنلاین. که خدمت تمام افرادی که به هر دلیلی به مشاور خوب یا امکانات زیاد دسترسی ندارند دارم تقدیم میکنم.

حرفهایی که میخواهم در ادامه بگم ب م م زندگی من هست. یعنی عددی که به همه ی عددهای مخرج میخورد و همه جا جواب می دهد. کم کم قوانین را در وبسایت ریاضی صد واستون بصورت متن یا ویس خواهم گفت. اصلی ترینش را سعی میکنم در این پست بگم.

مهمترین قانون این هست :

رتبه برتر نمیشوی اگر چگالی خودت را بالا نبری
رتبه برتر نمیشوی اگر چگالی خودت را بالا نبری

 

 

اگر معدل همه ی دوستان من مثلا ۱۴ باشد. من اگرخیلی بخوام بترکونم و خیلی بخوام تلاش کنم بتونم  معدل ۱۶٫۵ بیارم. شاید اگر دیگر خیلی تلاش بکنم معدلم به ۱۷٫۵ برسد. اما غیر ممکن هست که معدل من ۱۹٫۵ بشود در حالی که معدل دوستام ۱۴ هستند.

اگرمیانگین  درصد فیزیک نزدیکترین دوستان شما  ۳۰ دصد باشد. درصد فیزیک شما هم عددی بین ۲۰ تا ۵۰ خواهد بود. غیر ممکن است که درصد فیزیک شما بالای ۸۰ درصد بشود.

این نکته در همه جای زندگی صدق میکنه. در مورد درآمد پدرت و نزدیکترین دوستانش یک حساب کتاب بکن. اگر پدر شما درآمدش ۲میلیون هست. میانگین درآمد دوستانش هم همین قدر و یکمی کمتر و بیشتر هست. در مورد رضایت از زندگی هم همیشه. وقتی دوستان نزدیک من همش غر بزنند که شرایط داغونه و زندگی یچیز مسخره ای هست و… خود به خود شما فقط یکمی میتونی خوشبینانه باشی.

وقتی اطرافیانت احساس خوشبختی نکنند شما هم احساس خوشبختی نخواهی کرد. بهانه ها را بیخیال. اونا هیچین. اونا فقط فعالیت های مغز شما در راستای همرنگ کردن خودش با اطرافیان هستند. و دلیل تراشی میکنند .

مقاومت دوستان در برابر موفقیت

خب سوال : آقای دلیجه چطوری از این مرداب دوستان سطح پایین بیرون بیاییم و راه حل چیست؟

روش اول : به زور خودت رو بین بچه های درسخون و مرفه و… کنی.یعنی سعی کنی باهاشون دوست بشی. مثلا یک کتاب تست دستت بگیری و با های لایت و پاک کن و چرک نویس پیش جمع خرخون ها بری. یا اینکه لباس شیک و مرتبی بپوشی و تو جمع بچه های مایه دار و مثلا با کلاس و جایگاه اجتماعی بالا بری

با انجام این روش شاید بچه های زرنگ در بار اول و دوم برات سوال حل کنن یا بچه های پولدار باهات سطح شهر چرخ بزنن و همصحبت بشوند. اما پایدار نخواهد بود و بعد از مدتی بدلیل ندانستن اصول برخورد و دلایلی دیگر شما طرد خواهید شد.

روش دوم :  این هست که سعی کنی دوستان خودت رو بالا بکشی. باید از آموزش دادن نترسی. باید آموخته هات را به دوستات یادبدی و باهاشون در اشتراک بذاری. من امتحان نهایی قبل از فیزیک سوم خوب یادم هست که دوستام یک روز کامل وقت من را گرفتند و من براشون رفع اشکال کردم. من فیزیک ۷۸ زدم در کنکور و هیچ کسی از بینشون بالای ۶۰ نزد. یعنی توضیح دادن به دوستان سه خوبی داره. یکی باعث افزایش درک خود شما نسبت به اون موضوع میشه. دیگری اینکه دوستت سعی میکنه یجور دیگه لطفت رو جبران کنه. سومی هم شما شعور دوستت رو بالا بردی. دوستان با شعور بالا داشتن قطعا به نفع شماست.

 

کمک به دانش آموز رقیب
کمک به دانش آموز رقیب

از سوی دیگر دوستانی داشتم که اصلا بعد از راهنمایی ترک تحصیل بودند و وارد دبیرستان نشده بودند. با اونها هفته ای در حد سه ساعت وقت میذاشتم. الان با اونها در حد ماهی یک ساعت هم به زور وقت میذارم.

پس دو نوع دوست دارید:

 

دوستان غیرعلاقمند به یادگیری : اینا باید از زندگیت حذف بشوند. حذف به معنی این هست که هفته ای یک ساعت بیشتر باهاشون نباشید. با جرات راحت بگویید من درس دارم یا کار دارم. مطمین باشید از جرات شما خوششون میاد.

 

دوستان علاقمند به یادگیری : به اینها سعی کنیددانش خود را یاد بدهید و هر کمک درسی خواستند براشون توضیح بدهید .

 

در یک کلام از حذف کردن کسی نترسید. قرارنیست با وفاداری به هر دوستی به رویای خو بی وفا بشویم. یک کلام چگالی اطرافتان را بالا ببرید. چگالی چطور بالا میره؟؟ مواد دارای چگالی کم را حذف کن. مواد مستعد را کاری کن چگالی شون زیاد بشه.
کنار گذاشتن دوستان بخاطر هدف درسی
کنار گذاشتن دوستان بخاطر هدف درسی
وقتی تعدادی پرنده، توی یک تور بسته دارن پرواز می کنن، میزان ارتفاعی که بالاترین پرنده ها می تونن بالا برن، به میزان ارتفاعی بستگی داره که پایین ترین پرنده ها پرواز می کنند. برای همین بلندپروازترین پرنده ها، اگه به کوتاه پروازترین پرنده ها کمک نکنند، نمی تونن از یک میزانی بالاتر برن. اشکالش اینه که توی زندگی آدمها، ما اون تور دور و برمون رو نمی بینیم. فقط وقتی که بالهامون در اثرش زخمی شد، متوجه اش می شیم. و خیلی وقتها چون متوجه این قانون نیستیم، نمی فهمیم که طی چه فرایندی بالهامون زخمی شدن، و میریم به اشتباه نزدیکترین مقصر رو انتخاب می کنیم، درصورتیکه اگه خوب بررسی کنیم، درحقیقت مقصر اصلی خودمونیم.

باید دید سیستمی نسبت به مسایل داشته باشید. رشته ی تحصیلی من مهندسی صنایع گرایش تحلیل سیستم بود. در مورد مطالعه با تفکر سیستمی قبلا در سایتم نوشتم .

الان من با نوشتن این متن دارم شعور طرفداران ریاضی صد  را افزایش می دهم. و این خیلی برای من و شما خوب هست. چون باعث میشه دانش آموزان با شعور کشور که مورد پذیرش دیگران نیز هستند، از من جلوی دیگران تعریف کنن. و طبق عادت که من همیشه رک هستم. این موضوع هم به نفع من هست و هم به نفع شما

کسی هم بخواهد از من تقلید بکند، اولا کامل مثل من نمیتونه. دوما چون دزد هست و یک سهمی برای خودش می خواهد پس موقع نقل کردن به دیگری بازم از یک جاهاییش میزنه و این میشه که اصل کار و وصل کننده به دریا من میشم.

شما هم در یاددادن مطالب درسی به دوستات همین روند را تجربه خواهید کرد.

 

مدیر کارخونه تویوتا  میگفت که هر وقت یه چیز جدید کشف میکردن و تو محصولشون بکار میبردن اونو انتشار میدادن.وقتی ازش پرسیدن چرا؟گفت که اگه رقبای ما پیشرفت نکنن ما به همین سطح راضی میمونیم و پیشرفتی نمیکنیم.
گسترس دانش
گسترس دانش

 

در واقع بالیدن به دانش خود و نشرندادنش باعث میشه شما ذوق یادگیری مطلب جدید نداشته باشی. اگر من این حرفهای الانم را به شما یاد ندهم و اگر در گروه حل تستم بهتون ریاضی یاد ندم خب علم من متوقف خواهد شد. باید خودم را تخلیه کنم تا با خودم بگم حالا چی یاد بگیرم یا چطوری فکر کنم که بازم از بقیه جلو باشم. شما هم در یاد دادن به دوستاتون باید اینجوری باشید.

 

توماس مارلو میگه : برای خانه همسایه ات هم چراغ آرزو کن، قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد.
  • شما نمیتونی در بین دانش آموزانی باشی که کارشان حسادت به شاگردهای زرنگ هست و خودت سعی کنی که حسود نباشی.
  • نمی توانی در بین دانش آموزانی احاطه شده باشی که به فکر دوستی با جنس مخالف هستند و خودت سعی کن کاملا با اخلاق باشی.
  • نمی توانی در گروه های چت مزخرف تلگرامی عضو بشی و همزمان بخواهی ساعت مطالعه ی بالایی داشته باشی.

چرا؟؟ چون بین این افراد شما هیچ کاری هم نکنی ازشون برتر هستی. در واقع چون اونها جمعه هستند شما با پنج شنبه بودن خوشحال میشی. مقاله را بخونید : چون دوستات جمعه هستند شما پنج شنبه ای

 

رقابت با افراد سطح بالا
رقابت با افراد سطح بالا

پس لیست نزدیکترین افراد به خودت را تهیه کن. چه از اقوام باشد. چه از دوستان. چه از همکلاسی ها. اگر از بالا به پایین لیست افراد مثلا ۳۰ نفر شدند، بهت توصیه میکنم از نفرات بین ۲۰ تا ۳۰ دل بکنی و سعی کنی به نفرات ۱ تا ۲۰ آموزش بدهی داشته هایت را. اگرم خواستی بجای اون ۱۰ نفر حذف شده جایگزینی بیاری سعی کن از افراد ۰و -۱و-۲ تا -۱۰ لیست که افراد خوبی هستند و احتمالا شما را قبول خواهند کرد اضافه کنی. اگرم قبول نکردند افرادی مشابه ۱ تا ۲۰ خودت که قبول خواهند کرد. اگرم اونام قبول نکردند مهم نیست. تعداد مهم نیست. چگالی مهم هست.

مقاله از مرغ های تنبل اطراف خود فاصله بگیر را هم بخونید.

در مورد مدل تیپی که میزنید بازنگری کنید. آدم با مدل تیپ خودش مشخص می کند که چه افرادی به سمتش بیایند. در مورد عکس پروفایل تلگرامی که دارید بازنگری کنید. در مورد کانال هایی که عضو هستید. در مورد آهنگ هایی که گوش میدید و فیلمایی که میبینید. در مورد آهنگ قبلا در سایتم نوشتم.

تقدیم به عاشقان کنکوری

انتطار ما از خودمان بر اساس انتظار دیگران از ما شکل میگیرد. شما اگر شلوار کردی بپوشی و زنجیر بزنی به گردنت بقیه بهت میگن سلام داداشش چطططری؟ بامرام. خودبه خواد انتظار را بهت تزریق میکنن و شما هم به اون سمت کشیده میشه شخصیتت.

ولی اگر لباس خوب و مرتب بپوشی بقیه میگن سلام آقا حامد خوبی؟ سایتت خوبه؟؟ اوضاع چطوره؟ خیلی خوشحالیم.موفق باشی.

 

افزایش انتظار دانش آموز
افزایش انتظار دانش آموز

 

 

سه گروه  در اینکه رتبه ات چند باشد تاثیر دارند:

 

گروه اول ، دانش آموزان و اقوام اطراف من، چون اونها شعور من و دانش من را می سازند و من نمی توانم چندان از میانگین شان بالا بروم. لطفا توجه کنید می گویم چندان!

گروه  دوم، افرادی که به هر دلیلی من را میشناسند و با من ارتباط دارند و از من انتظار دارند. چون انتظار بقیه باعث هدف گذاری من میشه. و باعث میشه با چه چیزی ارضا بشم.

گروه سوم، افرادی که شما اونها را می شناسید ولی اونها شما را نمی شناسندمانند حامد دلیجه.مانند رتبه های تک رقمی. مانند انیشتین یا هر فرد مرده یا زنده ی دیگری که الگوی خود قرار می دهید.

به گروه دوم خوب توجه کنید. شما حتی از متوسط افرادی که شما را می شناسند هم نمیتونی چندان بالاتر بری. چون انتظار افراد سطح پایین از شما چیز زیادی نیست. پس کاری کن افراد فهمیده و موفق شما را بشناسند.

به ادبیاتی دیگر هرچه می توانی کاری کن افرادی که بهت حسودی می کنند از بین افراد موفق باشند.

 

مقاله دانش آموزانی که هرگز در درس پیشرفت نمی کنند هم مکمل خوبی برای این مقاله هست.

رقابت با همکلاسی
رقابت با همکلاسی

من حامد دلیجه در این سایت از زندگی و تلاش و افکار خودم که لمسشون کردم حرف خواهم زد و اینجا مثل بقیه جاها نیست. من اینجا اجازه نمیدم که رویاهای خود را فراموش کنید.

دیگر مطالب انگیزشی ریاضی ۱۰۰

خیلی دوست داشتم این متنم را بصورت ویس ضبط کنم ولی خب به زبان آوردن اینها و کنترل خودم در توانم نبود!

این متن را از ۳ شب شروع کردم نوشتنش را و تا ۱۱ صبح طول کشید.

مهندس حامد دلیجه

راستی اگر خواستید رزومه ی رسمی و دانشگاهی حامد دلیجه را بخوانید کلیک کنید.

منبع : ریاضی ۱۰۰

مهندس دلیجه

متولد ۱۳۷۰ هستم. در سال ۸۸ رتبه ی کنکورم ۲۲۵ رشته ریاضی شدو در سال ۹۲ لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی امیرکبیرگرفتم. درصد ریاضی کنکورم ۱۰۰ هست و از ۱۹سالگی به تدریس ریاضی و مشاوره کنکور مشغولم. علایق من فضا ،کهکشان ها ، مسایل نسبیت و سیاهچاله است.دیگرمهارت های من مهندس بهینه سازی و افزایش راندمان، داده کاوی،کنترل پروژه،طراح سایت، روانشناس،سخنران و. است. جهت مطالعه توضیحات DVD ریاضی ومشاهده نمونه تدریس روی عکس پایین کلیک کنید.. با یک تماس چند دقیقه ای مسیر رتبه ی برتر شدن را به ما بسپارید call: ۰۹۳۸۳۳۵۰۹۸۳ درصورت اینکه پاسخ ندادم و سرکلاس بودم پیامک بدین تا هماهنگ کنیم. * hamed.dalijeh@gmail.com

More Posts - Website - Google Plus

دی وی دی ریاضیات کنکور

۷ نظرات

  1. عاالی بود… به خصوص قسمت اون کارخونه ی تویوتا… ‌‌پیرو زباشید تا همیشه

  2. سلام عالی بود آقا حامد.من افتخار میکنم که تو سایت کسی هستم که اینقدر خود ساختست.فقط ببخشید من جسارت میکنم بنظرتون یکم اومانیستی نیست؟فقط به فکر خودمون باشیم؟ممنون میشم جواب بدین

    • اومانیستی چی هست اصلا؟:)
      نظر لطف شماست سین جان
      بعضی مواقع وقتی به فکر خودت باشی اونقدری قوی میشه که مشکلات ریشه ای جهان را میتونی حل کنی.
      یجور از دور به نقشه ی جهان نگاه کردن میشه.
      همچنین خیلی از انسانها هستند با بودن شما در کنارشون ، از شما تاثیری نمی پذیرند ولی روی شما تاثیر منفی میگذارند

  3. وای دمتون گرم.چقد خوساخته.خوشمان آمد.موفق باشین.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

دی وی دی ریاضی کنکور